اثاث کشی
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:46
دوشنبه اومدم خونه که کمک کنم واسه اثاث کشی منتظریم کابینت ساز بدقول بیاد بقیه کابینت هارو بزنه که کلا همه چی رو ببریم بالا گفت یا امروز میاد یا فرداتا امروز خبری نشد ولی تا فردا قطعا!فردا صبح بیاد کابینت هارو بزنه میشه راحت جابجا شد واز این بلاتکلیفی راحت شد
عقل، شعور
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:46
فکر نکن ما نفهمیدیم حالا تو هی بچرخ تا بچرخیمxa0ببینم تا کی میخوای بتازی!؟xa0
سالگرد
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:46
سه سال گذشتعین برق و باد هم گذشتسه سال است که وارد زندگی من شدی و هرروزی که میگذرد من یشتر به این موضوع پی میبرم که تو همانی بودی که باید می آمد، و تو آمدی تا آرام جان من شوی، آمدی تا مرهم دل خسته من شوی، زندگی درکنار تو زیباست.سه سال پر از دلهره و استرس،xa0 پر از روزهای شاد و غمگینسومین سال ورودت ب...
خسته
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:54
خدایا تا کی باید برای من تبعیض بذارن؟xa0xa0xa0من فقط به خودت امید دارم ❤
عشقم
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:54
تو ۱۶فروردین ۹۸تموم زندگی من که بودی بیشتر شدیقول میدم تا اخرش تا پای جون باهات باشم
زندگی
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:54
میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست...بالاخره روزای سخت تموم شد و روزای خوشی ما هم رسید. امروز که دیگه روزای آخر فروردین 98 رو میگذرونیم دقیقا دو هفته است که شدی خانم خودم و داریم آماده میشیم که اسممون
دلم تنگ شده
-
تاریخ: 1396/11/19 ساعت: 0:04
خب خب من اومدم .خیلی خیلی دلم برای اینجا تنگ شده!نمیدونم کسی به اینجا سر میزنه یا نه؟ولی دیگه وبلاگ مثل اون سابق نیست که بعد چند روز میری بهش سر بزنی اون رنگ قرمز داخل پرانتز که عددی بالاتر از ده رو بهت نشون میداد چشمک میزد,خیلی پشیمونم از اینکه وبلاگ قبلیمُ پاک کردم میتونستم نگهش دارم ولی ادرسشُ عو...
تابستون دونفره
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 6:23
بالاخره بعد مدتها انتظار ترم تابستون خانمی شروع شد و روزهای زوج هر هفته میتونیم همو ببینیم. اولین روز باهم رفتیم دانشگاهش تا هم راه دانشگاه رو یاد بگیره هم اون روزو باهم باشیم. خانمی رفت کلاس و من رفتم شرکت، دوباره ساعت 11 رفتم سمت دانشگاه و 12 بود که رسیدم و بعد نیم ساعت خانمی اومد. رفتیم امامزاده ...
روزایِ قشنگی که سریع گذشت..
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 6:23
بازم من دیر آپ کردمخب واقعاً سرم شلوغِ خیلی کم وقت میشهُ وحوصله یِ نوشتنم هست.. این روزآ هم که کلاس دارم یِ روز درمیون تا میرم کلاسُ میام شبهآ هلاکم..فردایِ همون روز هم که یکم درسُ اینور اونور اصلا چطوری نمیدونم روزها میگذرن یکم سخت هست ولی میگذره عوضش از اونور راحت ترم... آقاییُ که میبینم همه یِ خس...
نسیمم ... روزت مبارک زندگیم
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 6:23
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
دندون درد
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 6:23
یِ مدتیِ دیر به دیر مینویسم کلاً حسِ نوشتن ندارم مخصوصا هیچ رنگ قرمزی توی پرانتز منتظر گرفتن جوابش نیست ,به کل انگیزمُ گرفته.. بگم از این دندون درد لعنتی که از صبح تاحالا امونمُ بریده اخه بگو الان چه وقت در اومدنِ؟دندون عقل سمت راستی یکم در امدهِ دردش کمتره ولی این تازه لثه ام میخواد بره کنار یه درد...
بیشعوری
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 6:23
شعور هم چیز خیلی خوبیهِ که خدا به هرکسی نداده دیگه تحمل این همه حرف سختهِ برام خسته شدم هر دفعه یه حرفِ جدید از وقتی هم که وجود امیدُ توی زندگیم فهمیدن دیگه بدتر شدن,تا حرفی میزنم چیزی میگم میگن فقط ازدواج کردنُ بلدی؟استادتون فقط ازدواج کردنُ بلدهِ بهتون یاد بده؟وکلی گیر میدن که دانشگاه محلِ فساد و....
2
-
تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 19:36
این روزا میگذره بیشتر استرس امتحان ضمیرُ دارم نمیدونم چرا زیادم ازش خوشم نمیاد..دیروز رفتیم برای عروسی خاله ام لباس خریدم آبی روشن همون رنگی که امید گفت:)امید هم اومده بود,خیلی خوشحالم کردxa0 اصلاً دلم نمیخواد اتفاق دیروزُ _مجلسُ _حرم امامُ اینا رو توضیح بدم خودم اون اطراف بودم وواقعا وحشتناک بود بر...
حسِ قشنگِ من
-
تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 19:36
خب خیلی وقت بود آپ نکرده بودم دلم واقعا تنگ شده برای وبم:(یادش بخیر قبلنا خیلی زود به زود فوقش دو سه روز فاصله آپ میکردم ولی واقعا وقتی سرت شلوغ باشه نمیتونیxa0ُ این شعار نیست عینِ حقیقتِ من قبلا فکر میکردم اغراقِ.. خب یونی تموم شد,من اومدم خونه:) کلی وسایل داشتم که قراره برای دفعه یِ بعدیا ن همه وس...
ﺩﻭﺳﺘﺖ دﺍﺭﻡ
-
تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 19:36
دوست داشتنت اندازه ندارد حجم نمی خواهد وقتی تمام کشور وجودم سرزمین حکمرانی توست .. . xa0 xa0 سرمایه ام تویی ! از تمامِ دنیا فقط … بی اندازه دوستت “دارَم” xa0 ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺑﺪﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﻫﻢ شک ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺁﻏﺎﺯِ ﻋﺸﻖ xa0 ﺍﺯ ﺁﺩﻡ ﻭ ﺣﻮﺍ ﺑﻮﺩﻩ ﯾﺎ ﺍﺯ ﻣﺎ !
نمایشگاه کتاب
-
تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 14:51
دیروز سی اُمین نمایشگاهِ کتاب بود..شب قبلش من واقایی با هم هماهنگ کرده بودیم که اونجا قرار بذاریم همدیگه رو ببینیم..اولش قرار بود اقایی با یکی از داداش هاش بیاد که نشدُ گفت تنها میام منم گفتم چـه بهتر,من با خاله رفتم از اونورم امید اومد..من حواسم نبو که مترو حرم دورتره وفرق داره به امید گفتم بیا متر
یه وقتایی هست که ترجیح میدی نباشی
-
تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 14:51
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
تولد امید جونمه
-
تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 14:51
تولد زندگیمه میام براتون مینویسم واینکه یه پست عالی براش "); } if (typeof(BackColor)=="undefined") BackColor = "blue"; if (typeof(ForeColor)=="undefined") ForeColor= "red"; if (type
تولد امیدم
-
تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 14:51
تولد امیدم 27 بود ولی چون چهارشنبه بود منم تا ساعت 5 کلاس داشتم تایم وروز تولدشُ عوض کردیم از سه شنبه برنامه ریزی کردم برای چهارشنبه,گفتم میرم یِ دوش میگیرم و به کارام میرسم ولی یادم اومد وای من چهارشنبه امتحان دارم وبایدساعت 9 دانشگاه باشم.ماجرای چهارشنبهـ: چهارشنبه صبح ساعت 6:30 بیدار شدم صبحونه خ
یه روز خاص
-
تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 14:51
چهارشنبه به هر شکلی بود گذشت و روز موعود فرا رسید، روزی که خانمی براش از چندماه پیش برنامه ریخته بود (البته بعضی از برنامه ها رو بخاطر وضع مالی بدمون کنسل کرد!!) قرار بود ساعت 9 بیدار بشم و خانمی رو هم بیدار کنم ولی دیشب انقد خسته بودیم که نفهمیدیم کی خوابمون برد و صبح هم به سختی از جام بلند شدم.گوش